العلامة المجلسي

434

حياة القلوب ( فارسي )

پس حضرت إبراهيم عليه السّلام فرمود : براي چه آمده‌ايد ؟ گفتند : براي هلاك كردن قوم لوط . فرمود : اگر صد نفر از مؤمنان در ميان ايشان باشند ايشان را هلاك خواهيد كرد ؟ جبرئيل گفت : نه . فرمود : اگر پنجاه نفر باشند ؟ گفت : نه . فرمود : اگر سى نفر باشند ؟ گفت : نه . فرمود : اگر بيست نفر باشند ؟ گفت : نه . فرمود : اگر ده نفر باشند ؟ گفت : نه . فرمود : اگر پنج نفر باشند ؟ گفت : نه . فرمود : اگر يك نفر باشد ؟ گفت : نه . فرمود : لوط در آنجاست . گفتند : ما بهتر مىدانيم كه كي آنجاست ، أو را واهلش را نجات خواهيم داد بغير از زنش . پس رفتند به نزد لوط عليه السّلام وأو مشغول زراعت بود در نزديك شهر ، پس بر أو سلام كردند وعمامه‌ها بر سر داشتند ، لوط از ايشان هيئت نيكى مشاهده كرد وديد كه جامه‌هاى سفيد پوشيده‌اند وعمامه‌هاى سفيد بر سر بسته‌اند ، پس تكليف خانه به ايشان كرد وايشان قبول كردند ، پس پيش افتاد وايشان از عقب أو روانه شدند ، پس پشيمان شد از اين تكليف كردن ودر خاطر خود گفت : بد كارى كردم ، ايشان را مىبرم به نزد قوم خود وقوم خود را مىشناسم ، پس ملتفت شد بسوى ايشان وفرمود : شما به نزد گروهى مىرويد كه بدترين خلق خدا هستند ، وحق تعالى فرموده بود : تا لوط سه مرتبه شهادت بر بدى قومش ندهد شما ايشان را عذاب مكنيد ، پس جبرئيل گفت : اين يك شهادت . چون ساعت ديگر رفتند لوط رو به ايشان كرد وفرمود : شما به نزد بدترين خلق خدا مىرويد ، جبرئيل گفت : اين دو شهادت . چون به دروازهء شهر رسيدند بار ديگر لوط اين سخن را اعاده فرمود ، پس جبرئيل گفت : اين شهادت سوم . پس داخل شهر شدند وچون داخل خانهء لوط شدند زن لوط هيئت نيكوئى از ايشان ديد وبر بالاى بأم رفت ودست بر هم زد ، قوم لوط صداى دست أو را نشنيدند ، پس دود كرد بر بأم خانه ، چون دود را ديدند بسوى خانهء لوط دويدند ، پس زن به نزد ايشان آمد